هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
530
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
گفت از بس كه دلِ سوختگان آزردم * روى چون آينهام رنگ پذيرفت از آه از غروب آفتاب باد وزيدن گرفت و كشتى بناى حركت گذاشت . قدرى انقلاب در مزاجم به هم رسيد . روز خوابيدم . فردا صبح هم حالم بد بود . دريا نيز تلاطم داشت . بالاخره تا چهار پنج روز احوالم منقلب بود . خواتين معظم اليهم ، كمال مهربانى [ را ] بهجا مىآوردند و باوجود بيگانگى ، خويشى مىنمودند . بيگانه اگر وفا كند ، خويشش گير . حاجى محمد صادق هم خيلى اظهار اتحاد و مودت مىكرد . [ كراچى ] 6 ساعت از شب يكشنبه ، پنجم ماه رمضان [ 1309 ه . ق . ] گذشته ، وارد بندر كراچى شديم . صبح ميرزا عبد الحسين خان و حاجى محمد صادق از كشتى پياده شده ، به تماشا رفتند . بعد از مراجعت گفتند كه كالسكهچى به خيال خود ما را در منزل زنان بدكار برد ، وقتىكه مطلب را فهميديم ، از آنجا فرار كرديم . 2 ساعت به غروب مانده روز شنبه ، هفتم [ رمضان 1309 ه . ق . ] از كراچى حركت نموديم . ديگر دريا آرام گرفت و مزاجم سالم شد . كشتى خيلى آهسته و كند مىرفت . ساعتى 2 فرسخ طى مىكرد . [ بندر عباس ] 7 ساعت و نيم از شب شنبه ، يازدهم [ رمضان 1309 ه . ق . ] گذشته ، وارد بندر عباسى شديم . روز با خواتين به تماشاى بازار آنجا رفته ، زود به جهاز معاودت كرديم . 2 ساعت به غروب مانده شنبه ، از [ بندر ] عباسى حركت شد .